تبليغاتX
دهه هفتادی >
 
 
 
 

. . .

   چهره ی آبی ات پیدا نیست

 


نوشته شده توسط امین جماعتی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 | موضوع: روزمرگي
 
 
  نیاز حیاتی به دشمن 1
 
 
نیاز حیاتی به "دشمن":

قهرمانان امریکایی بعد از n سال ِ ناقابل رفتندند منت بر سر ما نهادند و بن لادن جهان خوار را جـِر نمودند!

نوه، نتیجه های کشته شدگان ۱۱ سپتامبر هم که هنوز سال ۲۰۰۰ را به لطف تبلیغات تلویزیون ایالات متحده "سال گذشته" فرض میکنند، به خوشحالی و روشن کردن شمع و از این جور سوسول بازیها مشغول شدند

علت این تاخیر یازده ساله در این بوده که با وجود آگاهی از محل استقرار مرحوم بن لادن، اما چون حفظ جان و آسایش مردم پاکستان و حومه اوجب ِ واجبات بود، تنها و تنها تک تیراندازی را دو تا کوچه بالاتر نگاشته بودند تا گوش به زنگ باشد. تک تیرانداز ِ محترم نیز منتظر فرصتی بود تا زمانی که اسامه برای تهیه ماست به بقالی سر کوچه مراجعه فرمود، بدون مکدر کردن خاطر همسایه ها، تمام جهانیان را از شر این تروریست ِ بی تربیت نجات دهد.به همین علت در به ثمر رساندن این هدف عظیم! تاخیر ایجاد شد.

و اما شب ِ بعد در جمع ِ بروبچ ِ سنای امریکا:

«گرچه بن لادن کشته شد، تروریسم و بنیادگرایی اسلامی هنوز زنده است»

و این یعنی به پایان رسیدن تاریخ مصرف شخصی بنام اسامه بن لادن و جایگزینی آن بوسیله ی یک جمله ی سیاستمدارانه، کلی و با تاریخ انقضای خیلی بیشتر از ۱۱ سال


نوشته شده توسط امین جماعتی در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 | موضوع: سياسي
 
 
  یادش بخیر
 
 
یادش بخیر روزهایی که اشک، تنها و تنها برای نداشتن یک آتاری دستی سه هزار تومانی از چشم ها بیرون می زد 

روزهایی که فکر میکردم اگر کتک نباشد، غمی نیز وجود ندارد

دشمنم اخبار بود و یار غارم کارتونهای خاطره انگیز آن روزها.یادش بخیر پینوکیو را با آن همه اشتباه کودکانه اش، و خدا پدر ژپتو را بیامرزد. خبر مرگش را با رفتنم به دانشگاه شنیدم. چند روز خوابم نبرد.با بچه های مدرسه والت رفتیم مراسم تدفینش.آشپز مراسمش پسر عموی مگ مگ بود. مراسم در خانه ی مادربزگه برگزار میشد، البته مخمل با این قضیه مخالف بود."هه"

دیروز شنیدم خانه ی مادربزرگه را شهرداری گرفت. زمینش در مسیر ساخت اتوبان مارکوپولو قرار داشت. دلم برای مادربزرگه و تمام نوستالژی های کودکانه ی خانه اش سوخت.حالا باید برود مثل خاله ریزه دنبال ماجراجویی باشد

یادش بخیر،

یادش بخیر دوقولوهای افسانه ای را. مهاجران را، حنا،پرین، آنه شرلی،هایدی، و تمام چهره های دوست داشتنی آن روز ها را. یادش بخیر . . .

 

خط خطی:

به احترام تمامی کارتون های قدیمی:

فوتبالیست ها، بچه های کوه آلپ، بلفی و لیلی بیت،دهکده حیوانات،دور دنیا در 80 روز،سفرهای میتی کومان،گالیور،مگ مگ و دوستان زبل،بل و سباستین،مهاجران،چوبین،بابا لنگ دراز،پسر شجاع، دوقولوهای افسانه ای، هاکل برفین، گوریل انگوری، سندباد، وروجک و استاد نجار،مدرسه موش ها، خانواده دکتر ارنست، کماندار نوجوان، بچه های کوه تاراک(جکی و جیل)، ممول، زنان کوچک، رامکال، معاون کلانتر، ایکیو سان، لوک خوش شانس، زورو،جزیره ناشناخته(کنا و سرینتی پیتی) بنر، پسر کوهستان،دختری به نام نل، کاراگاه گجت، افسانه سه برادر و . . .

در بخش نظرات دوست داشتنی ترین کارتون دوران بچگیتون رو ثبت کنید


نوشته شده توسط امین جماعتی در دوشنبه نهم اسفند 1389 | موضوع: روزمرگي
 
 
 
 
 
کاش زندگی هم دکمه ی Ctrl+Z داشت

کاش . . .


نوشته شده توسط امین جماعتی در چهارشنبه ششم مرداد 1389 | موضوع: روزمرگي
 
 
  چیپس ِ باقالی
 
 
ذهن ِ خسته، سرما، فکرهای پوشالی

مثل خوردن ِ سُس با چیپس ِ باقالی

مثل روسری در باد، رقصنده و آزاد

روزی که دین شود ابزار ِ ماست مالی

روزی که در شهر، دروغ ها، بی پروا

پخش می شوند مثل غبار، بی معطلی

یعنی هزار و چهارصد و چهار می شود

آسفالت، کوچه های ما با رمز یا علی؟!

یکی پشت ِ خط داد زد: "الو . . . عُمرن"

دیگری این طرف چماق داشت: "یالا بگو بلی"

اصلن به من چه، هر چه می شود بادا باد

لم می دهم دوباره به گوشه ای پشت ِ صندلی

امین جماعتی ۳۰/۲/۱۳۸۹


نوشته شده توسط امین جماعتی در یکشنبه دوم خرداد 1389 | موضوع: سياسي
 
 
  مسعود اما از جنس ذغال
 
 

مسعود ده نمکی در یک جمله فردی است پوپولیست نما

پوپولیست نمایی که از دید سیاه و سفید مردم، ماهرانه بهره میبرد و تا جا دارد سعی میکند تا جامعه را دو قطبی تر از آن چیزی نشان دهد که وجود دارد. به قول برادر بزرگترم که مردم ما  عاشق این جور جدال ها هستند و این مسائل در جذب بیننده به طرز فوق العاده ای  موثر است

همین فرهنگ عمومی مردم ما دلیلی است تا همیشه حلقه ی دعوا ی دو نفر در خیابان به طور شگرفی  پر از تماشاگر شود.انگار نه انگار که این حلقه ی انسانی تا همین دو دقیقه پیش در کوران زندگی حتی فرصت نفس کشیدن هم نداشت.همین روحیه ی مقابل ستیزی مردم ما باعث میشود تا رکورد پر بیننده ترین برنامه ی تلویزیونی را یک مجادله ی سیاسی از آن خود کند

بله آقای ده نمکی. شما از دیدگاه بنده یک پوپولیست سیاه کارید.برای همین سیاه کاریهاست که لقبی بهتر از ذغال را برای شما نیافتم.

خدا را شکر که شبکه ی مازندران در ایام عید، دارا و ندار شما را برای مردم پخش نکرد و ما ندارها از افراطی گری تو شرمنده ی دارا ها نشدیم.شنیدم که در صحنه ای از قسمت اول سریال، با یک کمپوت جامعه را تقسیم بندی کردی و کینه ای از خوردن یک کمپوت 300 تومانی توسط یک  نقش به اصطلاح دارا را در دل یک نقش ندار رویاندی.گذشته از قیمت پایین این کمپوت که هیچ قشری را از خرید آن معذور نمیدارد ، باید از تو سوال شود که به چه قیمتی؟ آخر به چه قیمتی حاضر میشوی اینگونه مردم را با این دید به جان هم بیندازی؟

باید اعتراف کنم که ترکاندی مسعود ذغالی.

خدا نکند کسی تحت تاثیر کارهای تو قرار بگبرد. که اگر چنین شود باید قشر بزرگی از جامعه را به دید یک مجرم ، لا مذهب ؛ عیاش و دزد دید و عده ای دیگر را همیشه طلبکار

در اینصورت تو درس خودت را خوب داده ای. مردم به جان هم میفتند و تو پولت را میگیری

نمیدانم بر چه اساسی تنها تو و امثال تو حق عبور از خط قرمز ها را دارید.نمونه ی شما را قبل ها در مافیای موسیقی دیده بودم و درک کردم چه زمانی صدای تک خوانی یک زن حرام است و چه زمانی حلال

به جان دو فرزندم (!)  اصلا منظورم گروه آریان نبود !

و سخن آخر اینکه تو خودت یک دارایی. یک دارای بزرگ

بزرگترین دارایی تو همان رانتی است که با یک فیلم تو را ده ها بار به تلویزیون آورد ، در حالیکه عکس بزرگترین کارگردانان و فیلم نامه نویسان ما هنوز روی مجلات خصوصی خاک میخورند


نوشته شده توسط امین جماعتی در سه شنبه سی و یکم فروردین 1389 | موضوع: اجتماعي
 
 
  چهارشنبه سوری
 
 
درست نیست بنا به گذشتگانمان این رسوم را ادامه دهیم

پدرانمان اشتباه میکردند

نور علیه تاریکی خرافات است

ادامه ی این رسوم به نام آیین و آداب ایرانی اشتباه است

حرف های بالا فقط چند جمله ای بود از آقای طبسی ،نماینده ی ولی فقیه استان مازندران و خطیب جمعه ی شهرستان ساری که بطور کاملن اتفاقی و اندکی تا قسمتی جبری از ناحیه ی بلندگوهای یک ماشین در مسیر دانشگاه به گوشهای این جناب هدایت میشد.تمام حرف های ایشان با نوع لحجه ای که سعی در له کردن تمام آداب ایرانی داشت باعث شد تا برای اولین بار هم که شده دلم  به حال قبیل موضوعات ایرانی گری در راستای میهن دوستی بسوزد.این در حالی بود که تا بحال نه بویی از مقدس سازی کورش هخامنشی برده بودم و نه سعی در جمع آوری کلکسیون نماد فرورهر داشتم و نه حتی برای آن اهمیتی قائل بودم.خدا را پانصد و شصت هزار مرتبه شکر که صدا و سیما هنوز به این نوع ایده نزدیک نشده و چندین بار هم که شده در بخش های خبری مختلف از آداب و رسوم زیبای روزگاران قدیم مردم ایران زمین دز چهارشنبه سوری گزارش تهیه کرد و در کنار آن فرهنگ غلط ایجاد شده ای که در آن چهارشنبه سوری به چهارشنبه سوزی تبدیل میشد را مورد نکوهش قرار داد.

خوب است.به هر حال فرقی هم نمیکند.ملت زیر بار هر حرفی میرود.به نام اعتقادات میتوان به هر کاری دست زد و مغز این مردم را بسان افساری تصاحب کرد که هر لحظه خواهان دریافت مسیر است و نه یافتن آن.تا زمانی که مالکین هر نظام به جای دهه هفتادی های زمانشان برای توده ی مردم سرمشق سیاست بگیرند تکیه بر مسند های قدرت را مانند سنگرهایی بدانند که موفق به فتح آن شده اند.فتحی که با سو استفاده از پرچم دین و اعتقادت صورت گرفته.اوضاع بر همین منوال خواهد بود چرا که موقعیت های مردمی بدست آمده که از راه همان سو استفاده از مقدسات ایجاد شده را حق مسلم خود میدانند،  ولی حیف . . . زیرا اگر قدرت ماندنی بود هیچوقت خود به آن نمیرسیدند ،حال نوعش چه رضاخانی باشد و کشف حجاب کند ،چه شاه عباسی باشد و حکومت اسلامی به پا کند . . .


نوشته شده توسط امین جماعتی در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 | موضوع: سياسي
 
 
  دهه هفتادی
 
 

خیلی دور ،شایدم نزدیک، چند نفر آنجا انتظار ميكشند.پسرك تنها روي صندلي نشسته بود. صحنه ها را كه ميديد ،سوالي ذهنش را مشغول ميداشت.پسرك هنوز آيين زندگاني نمیشناخت.هدفش نمره ي قبولي امتحانات ثلث ِ اول بود براي گرفتن جايزه ي ۱۰توماني از دستان پدر.همینطور در افكار خود غرق شده بود كه ناگهان كشتي جديدي به ساحل بشريت لنگر انداخت.البته کشتی که نه.حتی لنج هم نبود.یک قایق چوبی کوچک

همين دو دهه پيش آشنا شديم ،صداي ترانه ات بلند بود ، اما نه از جنس امواج راك، تلفيق بود ،از جنس سوز آذر و گرماي مادر. امروز از آن بسترت بيرون آمدم، دوست دارم بدانم احساست چيست ،راستي، احساست چيست ؟  سرماي آن روز را هنوز به یاد دارم ،باد ِ شصت و هفت كه آمد ،با دوستانت وزيده شدي

امروز، چشمانت را ميبندی تا آرامش را به رگهايت تزريق کنی ،بدون تجويز ديازپام ده،همان دیازپامي كه روزي تنها همدمت بود ،آرامش با دیازپام ده، احساس ميكني آسمانت آبيست . کاش . . .

در انتظار میمانی

در انتظار بریدن درختان مرده

در انتظار پاک شدن شهر از زباله های انسانی

میبینی؟! ، راجر ذهنت را تسخير كرده.چه حس عجيبي است آسيب مغزي و چقدر جاي سيد بارت در نيمه ي تاريك ماه خالي بود.

آنقدر  انتظار ميكشي تا تيرگي ها به پايان برسد و خورشيد از پس پنجره ي اتاقت سو سو بزند.تا که چشمانت باز شد ،با خود ميگويي: عجب خوابي بود! آن روز باد ديگري مي وزد و تورا خواهد برد و در گوشهایت میخواند: نقابت را در آور.دیگر نمایش جای تو نیست. انتظار در اين سلول به سر آمده.این بار ميدانم احساست چيست، هر چه به سرت بیاید برایم مهم است ،

برايت جاي امني ميابم كه استخوانت را چال كني


نوشته شده توسط امین جماعتی در چهارشنبه هفتم بهمن 1388 | موضوع: روزمرگي
 
 
  سبز ها
 
 
سبز ها دارای پراکندگی ارزشی و اعتقادی اساسی در افکار و اهداف اند

اینجاست که تعداد زیادی از بالاترینی ها البته از نوع سکولار و همینطور افراطی با نظراتشان ،میر حسین موسوی را در آماج حملات خود قرار میدهند.این عده ،در واکنش به بعضی نکات ضد افراط گری در نظرات و بیانیه های مهندس میرحسین، دست به نوشتن چنین نظراتی میزنند

اینجاست که زخم کهنه ی پراکندگی افکار و اهداف حامیان میرحسین موسوی که از قبل انتخابات وجود داشت، باز میشود

بعضی ها شاید بگویند برای انقلاب ۵۷ هم مجاهدین خلق پا به پای دیگر احزاب برای شکست شاه ایران تلاش میکردند.با اینکه اهدافشان چیزی غیر از آن بود که مورد نظر پدر پیر ایران و در راستای آن مورد پذیرش عموم ملت بود. اما شرایط امروز اینطور نیست.نه میرحسین در میان خود ِ سبز ها مقبولیت و محبوبیت ِ امام در آن زمان را دارد ،و نه آن عده همچون مجاهدین و طرفدارانش تعدادشان اندک است

هنوز هم تنها عامل مشترک سبزها ، دشمن مشترکشان است و البته یک رنگ ، یعنی سبز


نوشته شده توسط امین جماعتی در چهارشنبه سی ام دی 1388 | موضوع: سياسي
 
 
  فرقون شماره دو -ایتالیای من
 
 
ثبت در بخش نظرات مطلبی با عنوان آرژانتینا در وبلاگ گردباد (لینک مطلب) :

 

اینجا چریک معنا ندارد.ایتالیا یعنی همدلی با رهبری به سبک پائولو مالدینی
اینجا یعنی تیر خلاص ریوا به آلمان های غربی
اینجا یعنی پسر پشت پا زن ، فرانچسکو توتی
اینجا یعنی رم ، جنوا ، ونیز ، تورین ، میلان
اینجا یعنی ایتالیا ، قلب من ، نه یک میدان در تهران

هوای رم به مزاج کاپ جهانی خوش آمده.چهار سال دیگر هم قصد ماندن در بهشت دارد.قفل بهشتمان بازشدنی نیست.چه برای خروس ها چه استعمارگر پیر و چه برای .. .دیه گو که باید برود در بولیوی را باز کند

کاپتان فرانچسکو ،دوباره بیا
بیا و با ایتالیا به پیش برو

 

خط خطی:

مطالبم با عنوان فرقون ، بعضی از نظراتی است که در سایت ها و وبلاگ ها ثبت میکنم


نوشته شده توسط امین جماعتی در جمعه بیست و پنجم دی 1388 | موضوع: فوتبال
 
 
  منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
 
  بایگانی
بهمن 1390
خرداد 1390
اسفند 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
فروردین 1389
آرشيو
 
  موضوعات
اجتماعي
فوتبال
سياسي
موسيقي
روزمرگي
هنر و سینما
 
  همسایه ها
:: بطالیست :: مصطفی کبیری
:: لنگرگاه :: فریدونکنــــار
:: پاییزان :: اشعار رسول کامرانی
:: مسافر شهر باران :: فرشاد محمدي
فروش و دانلود کارتون های قدیمی
 
  پیوندهای روزانه
به امید قهرمانی ایتالیا در جام نوزدهم - تمام
گوگل فوت شد، روحش شاد - تمام
اهانت بی‌سابقه یک دروغ‌گزاری - لینک بدون فیلتر با فایل همراه
اهانت بی‌سابقه یک دروغ‌گزاری
سخنرانی مهندس میرحسین موسوی در جمع دانشجویان - لینک بدون فیلتر
سخنرانی مهندس میرحسین موسوی در جمع دانشجویان
حکم بهزاد نبوی صادر شد
دلیل تحریم صداوسیما از سوی اصلاح‌طلبان
لطیفه های روز درباره خوشه بندی ها
عقب نشینی آشکار صدا و سیما از حضور اصلاح طلبان در مناظره/ رو به فردا تبدیل به محاکمه یک جناح شد - تمام
آرشیو پیوندهای روزانه
 
  امکانات

 

 

dahe70i

امین جماعتی

dahe70i

http://dahe70i.blogfa.com

دهه هفتادی

دهه هفتادی

دهه هفتادی

<-BlogAbout-> وبلاگ شخصی امین جماعتی

دهه هفتادی

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog